تبلیغات
پیروزی یعنی خواستن

اینستا

mysamnamdari.ms293.1372

[ جمعه 18 آبان 1397 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

..

تولدت مبارک 





Ms293


[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

تقدیم به استاد عزیزم آقای شاه حسینلو

ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺒﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺴﻞ ﺧﻮﯾﺶ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ
ﻭ .......
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎ .
ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﺲ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
ﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ ....
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ، ﻣﻬﻨﺪﺱ ، ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ
ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ، ﺭﻓﺘﮕﺮ ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ .
 ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ...
ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ،
ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ .....
ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ ....
ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ ....
ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ ...
ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ ....
ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ .


[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 05:11 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

حرف حساب

روزی دزدی از مارگیری مارقیمتی اش را دزدید
 اما آن دزد براثر گزش مار كشته شد. 
 
مارگیر آن كشته را دید و وقتی که فهمید از مار او كشته شده است گفت: 
من دعا میكردم كه دزد را پیدا كنم و مارم را پس بگیرم. 
خوب شد که دعایم مستجاب 
نشد و گرنه مار مرا گزیده بود. 
 
خداوند میفرماید: 
ای بسا چیزها كه نا گوار میشمرید، ولی برای شما خیراست 
و ای بسا چیزهایی كه گوارا میشمرید ولی برای شما زیانبار است
 و خداوند به مصالح امور آگاه است و شما ناآگاهید
سوره بقره
آیه ۲۱۶
 
شکر حق را کان دعا، مردود شد
من زیان پنداشتم، آن سود شد
 
بس دعاها ،کان زیانست و هلاک
وز کَرَم می‌نشنوَد یزدان پاک
 
#مولانا


[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

متن ناب

سلیمان (ع) روزی نشسته بود و ندیمی با وی ، ملک الموت

( عزرائیل ) در آمد و تیز در روی آن ندیم می نگریست ،
پس چون عزرائیل بیرون شد ، آن ندیم از سلیمان پرسید که

این چه کسی بود که چنین تیز در من می نگریست ؟
سلیمان گفت : " ملک الموت بود "
ندیم ترسید ، از سلیمان خواست که به باد فرمان دهد تا وی را به

سرزمین هندوستان برد تا شاید از اجل گریخته باشد ،
سلیمان باد را فرمان داد تا ندیم را به هندوستان برد ،
پس در همان ساعت ملک الموت باز آمد ، سلیمان از وی پرسید

که آن تیز نگریستن تو در آن ندیم ما ، برای چه بود ؟
عزرائیل گفت : " عجبم آمد ، مرا فرموده بودند تا جان وی را همین ساعت

در زمین هندوستان قبض کنم ، در حالی که مسافت بسیار دیدم ،
میان این مرد و آن سرزمین ، پس تعجب کردم ! "



[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

خدا چه بخواهد



[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

از آشق تا عاشق

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ!
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻫﻤﯿﻦ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻫﺎ
“ﻋﺰﯾﺰﻡ” ﻫﺎ
“ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ” ﻫﺎ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ!
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ !
ﻫﻤﯿﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﻫﻤﯿﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ “ﺁﺷﻖ” ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﺩﺍﯼ”ﻋﺎﺷﻖ” ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﻧﺪ!
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻋﺸﻖ!
ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺳﺮﺵ ﮐﻼﻩ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ،
ﻧﻪ ﻻﯾﻖ ﻋﺸﻘﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ !


[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

قبل از مبارزه نبازیم

یکی ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ  ﺩﻩ  ﺑﻪ اسم   مش مراد   به ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎ
ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ، ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ
ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ
ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ...
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻩ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:
"ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺶ مراد ﯾﮏ ﺷﯿﺮ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ !"
ﻣﺶ مراد با ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ! ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻗﺪﯾﻤﯽ شعبون كد خدا ﺍﺳﺖ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽﺷﺪ .
 
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ "ﻣﺸﮑﻞ" ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ...
تو زندگی مشكل وجود نداره همه چیز مسئله است و قابل حل.
 
مشکل کوچک یا بزرگ نداریم
بلکه انسان بزرگ یا کوچک داریم.


[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

معنی خوشبین بودن

پادشاهی وزیری داشت كه هر اتفاقی می افتاد ،می گفت: خیراست!!

روزی دست پادشاه درسنگلاخ ها گیركرد و مجبور شدند انگشتش را

قطع كنند،وزیر در صحنه حاضر بود و گفت:خیر است! پادشاه از درد

به خود می پیچید،از رفتار وزیر عصبی شد،او را به زندان انداخت،یک

سال بعد پادشاه كه برای شكار به كوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد

كه بنا بر اعتقادات خود،هر سال یک نفر را كه دینش با آن ها مختلف بود،

سر می بریدند و لازمه اعدام آن شخص این بودكه بدنش سالم باشد .

وقتی دیدند اسیر،یكی از انگشتانش قطع شده، وی را رها كردند .

آنجا بود كه پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد كه زمان قطع انگشتش گفته بود:

خیر است! پادشاه دستور آزادی وزیر را داد . وقتی وزیر آزاد شد و ماجرای

اسارت پادشاه را از زبان اوشنید،گفت:خیر است! پادشاه گفت:

دیگر چرا؟؟؟ وزیر گفت: از این جهت خیراست كه اگر مرا به زندان نینداخته

بودی و زمان اسارت به همراهت بودم،مرا به جای تو اعدام می كردند...
...در طریقت هر چه پیش سالك آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل كسی گمراه نیست...



[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ میثم نامداری ]

گاهی درست حرف می زنند ما نمی فهمیم.

قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون می دونین
قاضی: می‌دونیم اما شما خودت باید بگی.
برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن

محاکمه می‌کنین. دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
... قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟
برشت: من که گفتم. برشت هستم.
قاضی: ازدواج کرده اید؟
برشت : بله
قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک زن.
"خنده حضار در دادگاه"
قاضی: شما دادگاه رو مسخره می‌کنید؟
برشت: نه این طور نیست.
قاضی: پس چرا می‌گویید با یک زن ازدواج کرده‌اید؟
برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کرده‌ام!
قاضی: کسی را دیده‌اید با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بله!
قاضی: چه کسی؟
برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده است.
"خنده حضار در دادگاه"



[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ میثم نامداری ]

هزار بار خواندن واجب است

طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی، پس از مدت کوتاهی آنرا به "آهنرُبا" تبدیل می‌کند

حال قراردادن یک ذهن در میدان مغناطیسی بدبختی، می.شود بدبختی رُبا.
و قرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی، می‌شود خوشبختی رُبا.
هرچه را که می‌بینید،
هرآنچه را که می‌شنوید،
و هر حرفی که می‌زنید،
همه دارای انرژی مغناطیسی هستند و ذهن شما را همانرُبا می‌کنند

به قول حضرت مولانا:

تا درطلب گوهر کانی، کانی
 تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی
 هرچیز که در جستن آنی، آنی


[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ میثم نامداری ]

ابر جمله



[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ میثم نامداری ]

ابر جمله



[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ میثم نامداری ]

معلم

معلم



[ شنبه 17 مهر 1395 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]

حرف حساب

تغییر، همواره با مخالفتهایی روبرو خواهدشد.
دربرابر تغییرات منعطف و برابر مخالفتها، مقاوم باشید 
اگر شما را مسخره كردند و به جنگ باشما برخاستند
معمولا نشانه آنست که مسیرتان درست است!


[ شنبه 17 مهر 1395 ] [ 12:34 ب.ظ ] [ میثم نامداری ]